
داستان مرغ شکم پُر مهسا خانوم
مراحل تهیه
- 1
من اگه بخوام داستان خرابکاریای آشپزیم و براتون بگم خودش یه کتاب میشه نمونش همین دیشب که میخواستم شیرینی پفکی گردویی درست کنم بجای زرده ،خوندم سفیده و یه شیرینی جدید از خودم در کردم ؛اصلا اگه یه دوربین بزارن تو اشپزخونه مون دیگه مستر بین باید بره غاز بچرونه
- 2
روزی از روزها تصمیم گرفتم مرغ شکم پری که سایه خانم مربی عزیزم یادمون داده بود رو درست کنم
- 3
خلاصه به همسر جان گفتم یه مرغ درسته خرید و همونطوری که سایه جون عزیزم یاد داده بود مرغو شستم و داخلشو و زیر پوستشو از شب قبل حسابی با کره و زعفرون چرب و چیلی کردم و فرداش پیاز داغ درست کردم و گشنیز خرد کرده رو سرخ کردم کشمش و گردو هم اضافه کردم و داخل شکم مرغ ریختم و شروع کردم به دوختن شکم مرغ و شکمشو دوختم و رفتم سراغ گردنش و به گردنش نخ بستم که صاف وایسه اما بعدش هر چی گشتم سوزنم و پیدا نکردم ؛شاید حالا فکر کنین داستان این خرابکاری به سوزن مربوط میشه اما باید بگم اون سوزن کذایی
- 4
هنوزم که هنوزه پیدانشده ومثل مثلث برمودا رفته جزو رازهای عالم خلاصه مرغ رو بستم و داخل سینی فر گذاشتم و با برس کره و زعفرون مالیدم و دورشم سیب زمینی و فلفل دلمه و قارچ گذاشتم و داخل فر نهادم
- 5
برنجم و هم آبکش و دم کردم و زرشک هم با زعفرون سرخ کردم و چند بار هم فر و چک کردم
- 6
ما روزهای پنج شنبه که همسر برای نهار میومدن حدودای ساعت ۳ نهار میخوریم اونروز هم راس ساعت ۳ من با اعتماد به نفس به سقف چسبیده میز رو چیدم
- 7
کمی زرشک و زعفران کف قالب شیفوون کیکم ریختم و روش چلو ریختم و برگردوندم و مرغمو از داخل فر در آوردم و چون سینیش پیرکس هست با همون سینی گذاشتمش روی میز و برای همسرم برنج و کشیدم و اومدم سراغ مرغ یکی از رونهای مرغ رو گرفتم و شروع به کشیدن کردم از من کشیدن و از مرغ مقاومت رفتم سراغ اون یکی لنگش اما مرغ که گویا قهرمان کشتی جهان بود چنان مقاومتی کرد که بیا ببین
- 8
گفتم اشکالی نداره رون دیر پزه ؛رون و رها کردم و رفتم سراغ بال همین که بالو کشیدم یه رگه ی باریک خون از استخوون مرغ بیرون ریخت همسرم قاشق و انداخت و پسرم عق زد کل نقشه هام نقشه براب شده بوداومدم بزنم زیر گریه اما خودم و جمع کردم و گفتم ده دقیقه به من مهلت بدین ؛یه زودپز گنده از جهیزیه م داشتم سریع از کابینت در آوردم و مرغ و انداختم داخلش و با یه استکان آب گذاشتم رو ی گاز
- 9
ده دقیقه بعد زود پزو باز کردم پوست مرغ مثل جیگر زلیخا پاره پاره بود گوشتش یکم پخته بود ،اونروز برنج و با مخلفات داخل مرغ و یکم از گوشتش که پخته بود خوردیم اما ازون روز به بعد هرچی به همسر جان میگم مرغ درسته بخر خودشو میزنه به اون راه و میره مرغ ۸ تکه میخره منم دیگه مرغ شکم پر نپختم
- 10
ببخشید اگه داستانم طولانی بود ولی شما که مطمینا بلدین و حتما قبل کشیدن غذاتون و چک کنین
کلمات کلیدی
دستورهای مشابه
دستورهای پیشنهادی بیشتر



نظرات (2)